نحوه نوشتن بحث و نتیجه گیری در مقاله

در این بخش با نحوه نوشتن بحث و نتیجه گیری در مقاله discussion and conclusion در مقاله،
ویژگی های نوشتن بحث و نتیجه گیری در مقاله برای مقالات علمی و پژوهشی، بحث و نتیجه گیری مقالات ISI، مقالات ISC ، مقالات Scopus ، مقالات نمایه pubmed یا medline برای حوزه پزشکی آشنا می شوید .
در نتیجه گیری مقاله، مولف براساس یافته ها و نتایج خود، درخصوص چرایی به بحث می نشیند و با کمک مبانی نظری و پیشینه پژوهش و بویژه استدلال منطقی خود اقدام به نظریه پردازی می نماید. پس، تبیین و معنی داری واقعی در اینجا مطرح می گردد و آنگاه راهکارها و راهبرد ارائه می گردند .

فلسفه نوشتن بحث و نتیجه گیری در مقاله چیست؟

در بخش بحث و نتیجه گیری مقاله، مولف با ارائه تفسیر تبیینی خود یک پایان اندیشمندانه به مقاله یا کارنوشت پژوهشی خودمی بخشد. نگارش این بخش نه تنها مبتنی بر یافته ها و نتایج است، بلکه بیشتر از آن مبتنی بر مبانی نظری کار از جمله نظریه های زیربنایی مطرح شده در چهارچوب نظری پژوهش و پیشینه پژوهش و مهم تر از آن مبتنی بر قوه ادراک واستنباط و درنتیجه استدلال منطقی و آگاهانه نویسنده است. بنابراین، نویسنده یا پژوهشگر یک بار دیگر به بخش مقدماتی کار خود رجعت خواهد نمود تا بین آن ها و نتایج خود ارتباط موثر و قوی ای را برقرار نماید. درست همانگونه که مقدمه به عنوان پلی عمل می کند که خوانندگان شما را از زندگی خودشان به جایگاه تحلیل شما می راند، نتیجه گیری شما می تواند پلی را بسازد که به خوانندگان شما کمک نماید به زندگی روزمره خودشان بازگشت نمایند.

یک چنین نتیجه گیری ای به آن ها کمک خواهد کرد تا بفهمند چرا همه تحلیل و اطلاعات شما برای آن ها اهمیت داشته است. نتیجه گیری مقاله به شما این فرصت را می دهد که آخرین سخن خود راجع به موضوع را مطرح کنید. نتیجه گیری به شما اجازه می دهد که آخرین گفتار خود را راجع به مساله ای که در مقاله مطرح نموده اید، بیان دارید، اندیشه های خود را خلاصه نمایید، اهمیت عقیده های خود را ثابت کنید و خواننده خود را به یک بینش جدید بکشانید. همچنین، در اینجا شما این فرصت را دارید که تاثیر نهایی خوبی بگذارید و کار خود را با یادداشتی مثبت پایان دهید .

در نتیجه گیری مقاله، شما پا را فراتر از یافته ها و نتایج می گذارید و مساله های گسترده را در نظر می گیرید و با توجه به آن ها اهمیت یافته های خود را مطرح و آن ها را در راستای یک خط اندیشه ای معین جا می اندازید. بنابراین، در این بخش شما نتایج و یافته های خود را با توجه به آنچه که تاکنون درباره موضوع موردنظر دانسته می شود تفسیر کنید و پس از در نظر گرفتن این یافته ها، آن ها را تبیین می کنید . « تبیین توصیفی است که علت ها، بافت، و پیامدهای یک هدف معین و یا پدیده ای نظیر یک فرآیند، و یا حالت امور را روشن می سازد. این توصیف ممکن است قواعد یا قوانینی را ایجاد نماید و یا ممکن است.

قواعد و قوانین موجود را در رابطه با یک هدف و پدیده مورد بررسی روشن سازد. مولفه های تبیین
می توانند به صورت صریح و در ارتباط با همدیگر باشند.
در پژوهش، تبیین بیشتر با به کارگیری نظریه های علمی انجام می گیرد. معمولا پژوهش با بررسی و مرور ادبیات پژوهش بویژه بررسی و به کارگیری نظریه های موجود در حوزه مورد بررسی شروع می شود و پژوهشگر کل یا بخشی از فرضیه ها یا عقاید آغازین خود را از نظریه ها می گیرد و بدینسان چهارچوب خود را شکل می دهد. در یک پژوهش قیاسی – فرضیه پیرو و فرضیه آزما، وقتی پژوهش به انتهای کار خود می رسد، فرضیه)ها(ی صفر تایید یا رد می گردند و این تایید یا رد مبتنی بر معنی داری آماری است. اما، معنی داری آماری به تنهایی نمی تواند گویا باشد و تضمینی وجود ندارد که آیا رابطه بیان شده به واقع یک رابطه واقعی است یا صرفا یک هم تغییری و وجود متغیرهای مداخله گر. بنابراین، پژوهشگر دوباره به نظریه ها مراجعه می کند تا نتایج را با نظریه ها مقایسه نموده و برپایه استدلال منطقی نتایج خود را تبیین نماید. پس در تبیین نتایج پژوهش، می بایست به دو نوع معنی داری – معنی داری آماری و معنی داری واقعی – توجه شود.
منظور از معنی داری این است که نتایج به دست آمده از یک تاثیر نظام مند ناشی می شد نه از شانس یا اتفاق. در پژوهش های قیاسی فرضیه آزما، احتمال دارد مقدار معینی خطا وجود داشته باشد که نتوان آن را کنترل کرد و این همان عامل اتفاق یا شانس است. سطح شانس یا خطری را که پژوهشگر برای خود منظور می کند سطح معنی داری نامیده می شود.
آلفا (نشان داده می شود خطرپذیری مربوط به عدم a) سطح معنی داری که معمولا با نماد یونانی
اطمینان صددرصدی از این امر است که نتیجه مشاهده شده از تدبیر یا متغیرهای مستقل ناشی
نمی شود، بلکه از دلایل ناشناخته ی دیگری ناشی می شود. وظیفه یک پژوهشگر این است که تا حد ممکن احتمال تاثیر دلایل یا متغیرهای نامروبط دیگر را کنترل یا خنثا نماید و بدینسان میزان
خطرپذیری را کاهش دهد. چون پژوهشگران نمی توانند بطور کامل سطح خطرپذیری را حذف کنند،
سطحی از احتمال خطرپذیری را تعیین و نتایج خود را با آن احتیاط گزارش می کنند.
نتایج از نظر آماری معنی دار می توانند درست نباشند و فقط نوعی هم تغییری را نشان دهند و گاه
تفاوت اندک بین میانگین ها (برای نمونه 1%) می تواند معنی دار باشد، اما ارزش سرمایه گذاری و تغییر وضع موجود را نداشته باشد. بنابراین، به دست آوردن معنی داری آماری نمی تواند پایان کار تلقی شود و لازم است معنی داری واقعی منظور شود. معنی داری واقعی یعنی انطباق نتیجه به دست آمده با پایه مفهومی و زمینه ای که در ان رخ می دهد. پس، اگر مطالعه موردنظر یک پایه مفهومی درستی داشته باشد و مبتنی بر نظریه های موجود انجام شود، می بایست با آن ها نیز قابل توجیه باشد. البته این بدین معنی نیست که مطالعه می بایست نظریه های پیش فرض شده را بپذیرد بلکه به این معنی است که آن می بایست در زمینه ای که رخ می دهد بتواند با استدلال منطقی و عقل و شواد استنباطی درست و منطبق باشد و اثبات شود که تغییرات صورت گرفته در متغیرهای وابسته به واقع حاصل تغییرات صورت گرفته در متغیرهای مستقل است . بنابراین، در بحث و نتیجه گیری که نویسنده تبیین خود را مطرح می نماید، همیشه بخش مقدماتی کار خود، یعنی پرسش ها، فرضیه ها و هدف ها و نیز ادبیات مطرح شده را به یافته ها و نتایج خود
پیوند می زند، اما فقط آن ها را تکرار نمی کندف بلکه پا به جهان علیت می گذارد و چرایی رخدادها را با توجه به نظریه، پیشینه و استدلال منطقی توجیه می کند و یا به سخنی دیگر اقدام به تفسیر تبیینی می نماید. بنابراین، در اینجا نویسنده یا پژوهشگر تلاش می کند که به مساله ها یا پرسش های زیر پاسخ دهد . – ایا یافته ها و نتایج به پرسش ها و فرضیه های مقابل آزمون پاسخ داده اند و یا آیا هدف هاحقق شده اند؟ اگر پاسخ شما مثبت یا منفی است، چگونه یافته ها یا نتایج خود را تفسیر یا توجیه می کنید؟

– آیا یافته ها یا نتایج شما با آن چه که دیگران مطرح کرده اند. مطابقت دارند؟ اگر مطابقت ندارد، آیا شما
تبیینی متناوب برای توجیه آن ها پیشنهاد می کنید؟
– با توجه به نتیجه گیری های شما، درک جدید ما درخصوص مساله مورد بررسی چیست؟
– آیا مساله های جدیدی ایجاد شده است که نیازمند بررسی و یا در نظر گرفته شدن باشند؟
– یافته ها و نتایج شما تا چه حد با نظریه های زیربنایی شما چهارچوب نظری مطابقت دارد؟ اگر
مطابقت ندارد، آیا شما استدلالی برای آن دارید؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *